Home
اصل و نسب طایفه دنبلی
تاریخ برمکیان
مشاهیر دنبلی
آثار بجا مانده
دانشمندان و شعراء
گالری عکس
تماس با ما
جستجو

 

 

 

 

حيران خانم دنبلی


حيران خانم دختر کریمخان کنگرلوی دنبلی آخرین حاکم نخجوان از خاندان کنگرلوی دنبلی، شاعره نامدار قرن سيزدهم هجرى قمرى از زنان نامدارِ طایفه دنبلی است . از تاريخ حيات و شرح حال وى اطلاع دقيقى در دست نيست و آنچه نويسندگان و محققين در خصوص زندگانى وى به نگارش در آورده‏ اند متناقض می باشد . «حيران» ظاهراً تخلص او بوده و وى نام ديگرى داشته است .
محمّد على خان تربيت تولد وى را شهر تبريز درج كرده ، و برخى از محققين او را متولد نخجوان دانسته ‏اند و رشد و نماى وى را در شهر اروميه روستاى «خانقاه سرخ» كه به زبان تركى «قزل خنيه» مشهور است - در سه فرسخى اروميه و پايين‏تر از كار خانه قند - قيد كرده ‏اند .
نويسندگان كتاب «بزرگان و سخن سرايان آذربايجان غربى» اين شاعره نامى را جزء شعراى اروميّه و مؤلف كتاب «دانشمندان آذربايجان» و دكتر جواد هيئت در كتاب «آذربايجان ادبيات تاريخينه بير باخيش» او را اهل تبريز معرّفى می نماید در حالى كه خود اعتراف دارد ، كه از طایفه دنبلى است .
امّا به اعتقاد نگارنده كلمات خوى و دنبلی از هم جدا ناشدنى است و اقامت چند ساله حيران خانم در اروميّه و تبريز را نمیتوان دليل بر اين گرفت كه او اهل آن دو شهر است ، چنان كه عبدالرّزاق دنبلى (مفتون) و بهاءالدّين دنبلى و عدّه ‏اى از بزرگان اين خاندان را فقط به خاطر اين كه از خاندان دنبلى هستند جزء بزرگان خوی ياد كرده ‏اند با اين كه می دانند اقامتگاه دانشمندان فوق خوی نيست ، فقط چون دنبلى هستند و دنبليان با خوى پيوند ناگسستنى دارند  جزء بزرگان خوی محسوب نموده اند .
به هر صورت حيران خانم چون دنبلى است به خوى اختصاص دارد اگر چه زادگاه و محلّ نشو و نمايش در خوى نباشد .
مؤلفين «بزرگان و سخن سرايان آذربايجان غربى» در مورد پيوند نزديك شهر خوى و طايفه دنبلى و انتساب حيران خانم به خاندان دنبلی می‏نويسند :
خواننده عزيز توجّه دارد كه طايفه دنبلى از قديم ‏الايّام در صفحات خوى و سلماس سكونت داشته‏ اند و تاريخ عمومى و اجتماعى آذربايجان غربى از  حادثاتى حكايت دارد كه به دست بزرگان اين طايفه به وقوع پيوسته است . با توجّه به اين واقعيّت مسئله انتساب حيران به اين خاندان از دو حال خارج نيست ، يا بايد تصوّر كرد كه اجداد وى در زمان‏هاى قديم از خوى به نخجوان نقل مكان كرده ‏اند و يا لزوماً و بايد معتقد بود كه تعدادى از اين دنابله نيز در نخجوان اقامت داشته ‏اند .

در تذکره زنان سخنور (ص181)حیران خانم خواهر کریمخان معرفی شده ولی باتوجه به اشعارخوداو، مشخص میگردد که وی دختر کریمخان بوده است.

حیران خانم در يكى از اشعارش در مورد حسب و نسب خويش می گوید :

پرسى اگر ز نسبتِ «حيرانِ» دلفگار
از خادمانِ شير خدا ، شاه دين ، على است‏
باشد ورا حسب ، ز عزيزان نخجوان
او را ولى ، نسب ز كريم خان دُنبُلى است‏

در جايى ديگر به تيره و طايفه خود اشاره كرده و چنين میسراید:
چو ابر گريه كند دنبلى و كنگر لو
الهى همچو من افشار و قجر سوزد پدر

پدرش كريم‏خان كنگرلوى دنبلى از سران سپاه عباس ميرزا ، ودر جنگ قرابابای نخجوان از طرف نایب السلطنه فرمانده سپاه  بود که به شکست و فرار سپاه روس منجر گردید. اجدادش در روزگاران سابق به علت اختلافات درونى قبيله، ازدنبلی ‏هاى حوالى سكمن آباد ، چورس و خوى جدا شده و در حوالى ارس استقرار يافته بودند .
حيران خانم در نخستين دوره جنگ‏هاى ايران و روس درسال 1182 خورشیدی و انعقاد پيمان ننگين  «تركمنچاى» و الحاق قسمتى از سرزمين عزيز ايران به خاك روسيّه ، به همراه پدر و اعضاى خانواده به ايران آمدند و مدتى در تبريز اقامت نمودند. سپس راهى اروميّه شده و در روستاى «قِزِلْ خَنْيَه» ، در 18 كيلومترى اروميّه كه از طرف عباس ميرزا به عنوان تیول  به كريم‏خان واگذار شده بود اقامت گزيدند . هم اكنون بازماندگان كريم خان در اين روستا ساكن بوده و به نام خانوادگى «كريملو» اشتهار دارند و حيران خانم  از اسلاف همين خاندان است .

 در فراق يار
با عزيمت حيران از نخجوان به ايران نامزدش كه لحظه ‏اى تحمل دورى او را نداشت به علت نامعلومى به ايران نيامد و در آنجا ماندگار شد . حيران آن دختر آشفته و پريشان ، پس از استقرار در ايران ، اشعار سوزناكى در فراق نامزدش سروده كه اين هجران در بيشتر اشعارش نمايان است .

حال ما را كه كند عرض به جانانه ما                شود آگاه ز حال دل ديوانه ما
جرعه نوشيم ز خمخانه وصل رخ او                سر بر افلاك كشد ناله مستانه ما
لال شد از ستمش بلبل طبع حيران‏               سوخت در آتش شوقش پر پروانه ما

دورى راه و عدم امكان ارسال نامه ‏ها و پيك‏هاى منظم باعث گرديده بود كه رفته رفته از طرف دشمنان حيران خانم چنان شايع گردد كه نامزدش ديگر علاقه‏اى به او ندارد . او در شعرهايش گاهى خطاب به نامزدش تمناى ارسال نامه می ‏كند تا خاطر غمديده خود را با آن شاد كند :

گاه با مكتوب ما را ياد ساز                  خاطر غمديدگان را شاد ساز
لااقل اى مه سپهر وفا                       گاه با نامه ياد ساز مرا
نيست لايق ايا مه تابان‏                      خلق گويند بى وفاست فلان

درباره ازدواج حيران و چگونگى آن اطلاع صحيحى در دست نيست و گويا او به ياد محبوب نخجوان ، دل خوش داشته و از ازدواج سر باز زده است و شايد هم در همان روستاى قزل خنيه - به احتمال ضعيف - تن به ازدواج يكى از اقوام خود داده است . در هر حال اگر بتوانيم شعر زير ر ا خطاب به همسرش عنوان كنيم بايد نتيجه بگيريم كه از وصلت خود خرسند نبوده و در آرزوى آزادى است .

تا به كى میکشی  تو در بندم‏             نيستى راستى خداوندم‏
من ندانم چه كرده ‏ام به قضا              كه به دامت چنين بر افكندم‏
به جفايى چنين به حال خودم‏            گاه میگریم  و گهى خندم‏
گر برانى كه تا خلاص شوم‏               به خدا نيز از تو خرسندم

از اشعار وى استنباط  می شود كه از عمرى طولانى برخوردار بوده و زمان سه پادشاه قاجار را درك كرده است . بنا به نوشته تربيت، موقع وفات هشتاد سال داشته است . وفات وى بين سال‏هاى 1222 تا 1232 خورشیدی در تبريز اتفاق افتاده است .

روزگارم نمود چون نوميد                        غير ذكر حبيب نيست كليد
عمرم از دست شد چو تير از شَست‏       برف پيرى مرا به سر بنشست‏

حيران خانم تا پايان عمر در انتظار نامزدش بود و اين از نوع بيان غالب اشعارش پیداست . چنان چه او در تمام خطاب‏هاى خود به نامزدش ، حتّى در پيرى و در بستر مرگ او را جوان خطاب می نماید .

پيرم اگر كه بخت ما يار شود
اين گردش افلاك مدد كار شود
غم نيست ز پيرى ‏ام جوان میگردم
دلدار به ما اگر كه غمخوار شود
غم نيست اگر كه غم نموده پيرم‏
در دست فراق دوست دستگيرم‏
آن يوسف دهر گر مرا بنوازد
خود گشته جوان عمر از سر گيرم‏

نا گفته پيداست كه نامزد او اگر هم زنده بود همانندخود وی پير شده بود ولى چون از نظر فلسفى آخرين تصوير ذهنى قبل از جدايى ، تصوير جوانىِ نامزدش بوده لهذا تا پايان عمر او را در همان كسوت جوانى می بیند . آخرين شعر او كه در بستر مرگ با عنوان «الوداع» سروده نظر فوق را تآئید مینماید :

الوداع اى ماه تابان الوداع‏                   الوداع اى شاه خوبان الوداع‏
می کنم  آه و فغان با سوز دل‏            چون رسيده وقت هجران الوداع‏
از درت اى مونس قلب حزين‏               میروم  با چشم گريان الوداع‏
از فراقت اى طبيب مهربان‏                 درد ما را نيست درمان الوداع‏
چون كه هجران شد نصيب جان ما       اى عزيزان و محبّان الوداع‏
با دل پر حسرت و با جان زار               دور می‏گردم ز جانان الوداع‏
چون وداع واپسين است اى جوان‏        رحم كن بر حال حيران الوداع

 استقبال حيران از اشعار شاعران بزرگ‏
حيران خانم ذهنى خلاق و ذوقى سرشار داشته و غالباً در سرودن شعر در انواع گوناگون قصيده، غزل، رباعى، مخمس، ترجيع بند توانا بوده است.به اعتقاد پژوهشگران حيران خانم تسلط عجيبى بر صناعات شعرى داشته و به استقبال شعراى مشهور ايران رفته و اشعار آنها را جواب گفته است .

حيران خانم در استقبال از اين شعر مشهور رودكى :

بوى جوى موليان آيد همى‏                  ياد يار مهربان آيد همى‏

با دو غزل به او جواب گفته كه ما به جهت اختصار به يك غزل او اشاره می کنیم .

از دو زلفت بوى جان آيد همى‏            عنبر از زلفت عيان آيد همى‏
عنبر است آن عطر يا گل يا گلاب‏         از دو زلفت روان آيد همى‏
چون نقاب از روى ماهت وا كنى‏          مرحبا از انس و جان آيد همى‏
احسن اللّه خيزد از اهل جهان‏            بارك اللّه ز آسمان آيد همى‏
از دل زارم ز هجران رُخَت‏                   صد هزار آه و فغان آيد همى‏
آه من از سينه پر سوز من‏                 گويى از آتش دخان آيد همى‏
گر ببيند روى تو حيران زار                  بر تن خسته روان آيد همى‏


غزل مشهور سعدى را كه می‏فرمايد :

اى ساربان آهسته ران كآرام جانم میرود             وآن دل كه با خود داشتم با دلستانم میرود

حیران خانم با غزل ذيل اين چنين جواب گفته است :

اى ساربان رحمى بكن بر من كه يارم میرود          از رفتن آن سرو قد ، صبر و قرارم میرود
از فرقت آن نوجوان ، تن گشته زار و ناتوان‏            دل در خم زلف نهان ، جان آشكارم میرود
 

مستزاد مشهور مولوى با عبارت ذيل :

هر لحظه به شكلى بت عيّار برآمد
دل برد و نهان‏
هر دم به لباسى دگر آن يار برآمد
گه پير و جوان شد

را اين چنين استقبال می کند كه منتخباتى از آن مستزاد چنين است :

آن سرو سرافراز ، روزى كه درآمد
خورشيد عيان شد
بر ديده دل قامت او جلوه گر آمد
كان سرو روان شد
چون كرد تجلّى رخ پر نور وى از شب‏
دل گشت پريشان‏
تير مژه ‏اش بر جگرم كارگر آمد
صد رخنه به جان شد
با عشق تو حيران به جهان آمده ‏اى مه‏
با شوق تو می‏زيست‏
هم در هوس عشق تو عمرش به سر آمد
در خاك نهان شد

حيران خانم با قدرت و تسلّط وصف‏ ناپذير يكى از غزل‏هاى صائب تبريزى را چنين تخميس میکند :

ز وصل روى دلبر دلم چون گلشن است امشب‏
ندارم خوف از هجران ، دل و جان با من است امشب‏
هزاران شكر بر ايزد كه روحم در تن است امشب‏
ز حسن نيم رنگ يار بزمم روشن است امشب‏
اگر مجنون شوم منعم مكن حق با من است امشب‏

حيران خانم به علت احاطه و تسلط كامل به لهجه آذرى غزل‏هاى قویتر و پراحساس‏ترى را سروده و گاهگاهى با مهارتى تام به استقبال شاعران بزرگى چون فضولى ، نسيمى ، قوسى رفته است .
حيران خانم بعضى از اشعار فارسى خود را به ترك آذرى ترجمه نموده است . اين اشعار ترجمه شده بعدها توسّط مترجمين آذربايجان شوروى سابق دوباره از روى ترجمه فارسى به شعر تركى برگردانده شده است . ترجمه ‏هاى وى نشان می‏دهد كه حيران خانم نه تنها در شاعرى سرآمد بوده ، بلكه ترجمه ‏هايش در سطح بالاترى نيز قرار دارد . نمونه ‏اى از غزل فارسى وى كه به تركى آذرى ترجمه شده چنين است :

اصل
خبر دارى كه يارت يار دارد ؟               محبّت در دل اغيار دارد ؟
چه بتوان كرد من درويشم و او            شه است از يارى ما عار دارد
مرا با سنبل و ريحان چه حاجت‏          دلم با طرّه او كار دارد
نبايد غم خورى در گلشن دهر            كه يك گل صد هزاران خار دارد
مرا اين سرگشته حيران را مرنجان‏      ارادت بر تو چون بسيار دارد

 ترجمه‏
بيليرسن يارينين بير يارى واردير          رقيبينله اونون ايلغارى واردير
نه ائتمك من فقيرم يار سلطان‏           منه يار اولماسيندان عارى واردير
نه لازيمدير منه سنبل له ريحان‏          اونون كى طره طرارى واردير
كونول غم چكمه دهرين گلشنينده‏      آچان هر بير گلون مين خارى واردير
يازيق حيرانى گَل اينجيتمه جانان‏        كى عاشيقدير سنه اقرارى واردير

 اهل بيت در اشعار حيران
حيران خانم دراشعارش به عشق و فراق معشوق توجه خاصى داشته و سالها در آرزوى ديدار معشوق لحظه شمارى كرده است. ولى نمیتوان گفت كه اشعار او مذهبى نبوده و به مذهب واقعى خود توجهى نداشته است. او در خلال اشعار شيرينش محبت و علاقه وافر خود را نسبت به ساحت مقدس ائمه معصومين  ابراز داشته و خود را خاك پاك آنها میداند .
حيران در بيتى كه سروده احساسات باطنى و شور و علاقه خود را نسبت به اميرالمؤمنين حضرت علی (ع ) اعلام داشته و میگوید :

خواهد شود فداى تو اى شاه اولياء          با صدقِ دل كنيزِ تو حيران دنبلی

از برخى از سروده‏هاى حيران چنين معلوم میگردد كه او درآرزوی زیارت عتبات عالیات بوده ولی در طول عمرش موفق به زيارت اماکن فوق نگردیده است.

جان را فداى مرقد عبّاس كردنم‏               گشتن به دور شاه شهيدانم آرزوست‏

وى همچنين در جاى ديگر خلوص ارادت خود را نسبت امام رضا (ع ) چنین بیان میکند:

هرگز نديده هيچ كس در روى عالم يك نفس          فيضى كه من در مدحت شاه خراسان يافتم‏

 بينش اجتماعى در اشعار حيران
حيران خانم مسائل زندگى و مشكلات جامعه و دردهاى مردمان را در اشعارش به خوبى نمايان ساخته و به تصوير در آورده است . شايد از اين لحاظ بتوان او را پيش روى پروين اعتصامى دانست هر چند كه در عالم شاعرى او را هم پاى مهستى گنجوى دانسته‏ اند . در مورد بينش اجتماعی او همين بس كه با اين كه پدرش از توانگران و سران سپاه عبّاس ميرزا بوده به خاطر فقيران جامعه ، غذاى خوشى از گلويش پايين نمیرود و در اين مورد می‏سرايد :

صد شكر مهيّا است سحور و شامم‏         ليكن به خوشى نمیرود ايّامم‏
چون ياد فقيران ز دلم میگذرد                  پالوده چو زهر میشود در كامم‏

 وباى سال 1244
در سال 1207 خورشیدی بیماری وبا در آذربايجان شايع گرديده بود و تلفات جانی زیادی بهمراه داشت، حيران خانم با دلی دردناک در پيشگاه پروردگار مینالد كه اين بلا و مصيبت را از سر شيعيان بردارد و بر آنها رحم كند .

اى خدا كودكان هلاك شدند           نوجوانان به زير خاك شدند
مادران دل شكسته و نالان‏            مرده شويند بهر فرزندان‏
نه عزادارى است و نه احسان‏        نه كسى را تلاوت قرآن‏
اى خدا اين بلا شديد شده‏            از فَرَج خلق نااميد شده‏
چو كه رحم تو هست بى پايان‏       بخش ما را به خاطر ايشان‏
اى خدا رفع كن بلا از ما                از شفا خانه‏ات فرست شفا
اى خدا نام تو هست غفور             اين بلا را ز شيعيان كن دور
اى خدا خاطر شه مردان‏               اين بلا را بده به دشمنان‏ ديوان حيران

 نمونه ای از اشعار ترکی حیران خانم

بويون سرو-ى سهی٬ زولفون موعنبر              جمالين يوسف-ى کنعانه بنزه ر
قاشين عاشيقلرين قصدينه گويا                    خم اولموش تيغ-ى سر افشانه بنزه ر
آچاندا گؤزلرين آلير بو جانی                          ياتاندا فتنه-يى دؤورانه بنزه ر
باخاندا نازيله تير-ى نيگاهين                         کؤنولده خنجر-ى بوررانه بنزه ر
ديلين بولبول٫ ساچين سونبول٫ اوزون گول       کج اولموش کیپرييين پئيکانه بنزه ر
مه-ى روخسارين ائی حور-ى بئهئشتی          گولوستاندا گول-ى خندانه بنزه ر
ووروب باد-ى صبا زولفون داغيتميش               گول اوزده دسته-يى رئيحانه بنزه ر
لب-ى لعل-ى شفابخشين عزيزيم                 بئعئينه چئشمه-يى حئيوانه بنزه ر
خالين هيندو صيفت کونج-ى لبينده               اوتورموش تخت آرا سولطانه بنزه ر
سنين کويوندا عاشيقلار فغانی                     چمنده بولبول-ى خوشخانه بنزه ر
گؤزوم ياشی فراقيندان اؤزومه                      سراسر لؤلؤ-يى غلطانه بنزه ر
اگر چه عاشيقين چوخدور ولئيکن                 اينانما هئچ بيری حئيرانه بنزه ر
 

صبريم كسيليب

بير نامه يازديم باد-ى صبا ياره يئتيرسين
شرح-ى غمي اول بوت-ى خونخاره يئتيرسين

هيجران المي سالدي آياقدان من-ى زاري
دارو-يي ووصالين من-ى بيچاره يئتيرسين

صبريم كسيليب، يار منيم جانيمي آلسين
يا شاد ائله سين وصل ايله ديلداره يئتيرسين

دونياده و عوقباده گؤروم مطلبه يئتسين
هر كس مني اول يار-ى وفاداره يئتيرسين

بير يول وئرين ائي مئحنت-ى هيجران كي پياميم
تا باد-ى صبا اول گول-ى گولزاره يئتيرسين

يوز حسرتيله بو ديل-ى هيجرانه گيريفتار
عزم ائتدي اؤزون اول گول-ى بيخاره يئتيرسين

گل تاري اوچون بونجا سيتم ائيله مه ايظهار
قوي ياره اؤزون بو ديل-ى آواره يئتيرسين

بىكس ليييمه رحم ائيله سين خاليق-ى بيچون
حیران´ي او شهبازه ديگرباره يئتيرسين

 

يوسف کنعانه گلير

غئيبدن يئتدي بيزه موژده کي جانانه گلير
نازنين زولف-ى پريشانه چکيب شانه گلير
عيززت-و شؤوکت ايله اول بوت-ى فرزانه گلير
قيل تماشا گؤزوم اول سرو-ى خورامانه گلير
تؤکمه يه عاشيقىنين قانيني مردانه گلير

اولدو ماييل يئنه بير آفت-ى دؤورانه کؤنول
آز قاليب شؤعله چکيب عئشق اودونا يانه کؤنول
جان فدا ائيله گيله ن اول شه-ى مردانه کؤنول
باخيبان سئير ائله اول مه-ى تابانه کؤنول
قيل تماشا گؤزوم اول مئهر-ى ديرخشانه گلير

ائيله دي ماه-ى روخي عاشيقيني ياد گئنه
اولدو ويرانه کؤنول موژده دن آباد گئنه
ديل اولوب غوصصه-و غمدن بوگون آزاد گئنه
باده-يي وصل-ى روخ-ى يار ايله ديلشاد گئنه
مئي-ى وحدتدن اولوب گؤر نئجه مستانه گلير

روز-ى اوول کي گؤزوم اول مه-ى تابانه باخيب
گؤزونون ياشي ايله ديجله لر عوممانه آخيب
اشکيمين دانه سي گردنينه عوقده ساليب
قددي خجلت اودونا سرو-ى خورامانه ياخيب
اوزو صد طعنه ويريب يوسيف-ى کنعانه گلير

گول-ى بيخار آچيليب گولشن-ى جان ايچره بوگون
روح تک جيلوه ائدير مولک-ى روان ايچره بوگون
يوخ اونون تک داها بير شاه٬ جهان ايچره بوگون
عدل-ى کسراني قيليب کسر شهان ايچره بوگون
شؤوکتي وئردي شيکست تخت-ى سوليمانه گلير

ائي خوش اول دم کي شهيم عاشيقيني ياد قيلا
لوطف ايله رحم قيليب صئيديني آزاد قيلا
مولک-ي ايسلامي ترححوم ايله آباد قيلا
دوشمني خار ائديب دوستلاريني شاد قيلا
تا ذليل ائله يه کوففاري موسلمانه گلير
 

روسوای جهان

ائي سيتمگر مني روسوای جهان ائيله ميسه ن
گؤزومون ياشيني چون ديجله روان ائيله ميسه ن

همنيشين ائيله ميسه ن دوشمني ائي مايه-يي ناز
رشگدن جانيم آليب، باغريمي قان ائيله ميسه ن

گون كيمي عاريضيوه زولف-ى چليپاني ساليب
گونو گؤر ابر-ى سييه آلتدا نهان ائيله ميسه ن

نازيله، عيشوه ايله، سئير ائله ييب گولزاري
گؤسته ريب مؤعجيزه سن٬ سرو-ى روان ائيله ميسه ن

بير جانيم وارايدي ائي شوخ كي آلدين او زامان
اؤزگه جان داهي بو بيكسده گومان ائيله ميسه ن

قاشلارين تيغ-ى سيتم آلميش اله، كيرپييين اوخ
اؤلدوروبسه ن مني ناحق يئره قان ائيله ميسه ن

نه اوچون ائي شوخ نيقابين گؤتوروبسه ن اوزدن
رو-يي خورشيدوشي خلقه عيان ائيله ميسه ن

آلميسان عقليمي سردن منيم ائي آفت-ى جان
قدديمي مئحنت-ى هيجرينده كمان ائيله ميسه ن

هوس-ى وصليويله ائي مه٬ من-ى حئيران´ ي
باشي يئرده، گؤزو يولدا نيگران ائيله ميسه ن
 

مهپاره قاييتسين

يارب ، كرم ائت، اول بوت-ى مهياره قاييتسين
بير رحم ائله سين بو ديل-ي بيماره، قاييتسين

بو ديل كي، اونا منزيل ايدي، اولدو خارابا
عزم ائتسه اگر يار ، دامي هارا قاييتسين؟

شانه شانه چكيبن چين ائله، سال اوزه زولفون
قوللاب كيمي اوجداري روخساره قاييتسين

مورغ-ى ديل-ى زاريم يئنه آواره قاليپدير
زولفون خمين آچ، تا كي بو آواره قاييتسين

گل رحم ائله قوي عاشيقي بير ياره يئتيشسين
عرضين ائله سين اول بوت-ى خونخاره قاييتسين

چون كؤوكب-ى بختيم يئتيشيپ نحس مقاما
بير امر ائله تا ثابيت-و سيياره قاييتسين

عهد ائت، ائده سه ن جانيووي سن صيدق ايله قوربان
حیران، يار اگر بير ده بو گولزاره قاييتسين

ديوان اشعار تركى و فارسى او مشتمل بر قصايد ، غزليات ، مقطعات و ترجيعات بوده و در حدود 4500 بيت میباشد . نسخه خطى ديوانش در مجموعه اهدايى شادروان حاج محمّد نخجوانى به كتابخانه ملى تبريز تحت شماره 2679 و رديف 483 و دو نسخه ديگر هم در تصرف مؤ لفان «بزرگان و سخن سرايان آذربايجان غربى» هست .بخشى از غزل‏هاى تركى ديوان حيران خانم از روى نسخه خطى متعلق به كتابخانه ملى تبريز به سال 1324 خ.  در تبريز چاپ سربى شده است . امّا اشعار برگزيده ‏اش براى بار اوّل با مقدمه و انتخاب خانم نقى اوا و خط و ويراستارى محمّد على مجيرى در سال 1988 م - 1366 خورشیدی در باكو چاپ گرديد و براى بار دوّم در به اهتمام حسين فيض الهى وحيد (حسين اولدوز) از سوى انتشارات ياران در سال 1370 خورشیدی به زيور چاپ آراسته گرديد .